...بی اجازه

حتما باید بنویسن نرین روش...

...درخت مرده , درخت زنده , و خورشیدی که باز می تابد

اونی که می خواستم و تو ذهنم بود نشد ولی خب...

سلام...

من الان تقریبا ۲ ساعته که رسیدم تهران...

بعد از یک هفته دوری از فناوری و تکنولوزی بالاخره دستم به اینترنت رسید...

داغ داغ از عکسای شمال آپ کردم بعد از یه غیبت طولانی که پیش پیش

هم عذر خواهی کرده بودمو بازم می کنم...

(تم(Theme) این عکس رو انگار من یه جایی دیدم)

 

...

بعد از شعرای پشت وانتی چشممون به شعرای تو اتوبوسی هم روشن شد... .

شعرشم اینه(اگه خونده نمی شه):چرا غم می خوری از بهر مردن    مگر آنان که غم خوردن نمردن

به خاطره بی کیفیت بودن عکسشم پوزش , با موبایله... .

...استقبال

به دلیل استقبال شدید()عزیزان از عکسای قبلی من عکسهایی با همون مضمون گذاشتم...

بازم چون نمی دونستم کدومش و بذارم جفتشو گذاشتم تا پیشکسوتان عزیز راهنماییم کنن

که کدومش بهتره؟؟؟

...سبز...

چون نمی دونستم کدومش و بذارم و هر دوشو دوست داشتم , هر دوشو گذاشتم... .

اون,اینه...

فراق

فراق را دلی از سنگ سخت تر باید ...

 

همه در حال عزاداری بودند.

این یه خورده از جمعیتیه که اومده بودن!!!

 

هنوز یکی ــ دو ساعتی نگذشته بود که...

 

این کوچولو هم اونجا سوژه شده بود.

 

چقدر این مردم عزاداری می کنن آخه... خسته می شین بابا... .

خلاصه اینکه...

درگذشت آقای رسول ملاقلی پور را به جامعه ی هنری تسلیت می گوییم... .

لیاقت

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و

کسی که چنین ارزشی دارد باعث

اشک ریختن تو نمی شود.

(گابریل گارسیا مارکز  Gabriel Garcia Markez)

رازهایی برای دوستی, روز هفتم

راز دوستی در دوست داشتن

       بی قید و شرط دیگران است.

رازهایی برای دوستی, روز سوم و چهارم و پنجم و ششم

راز دوستی در توقع نداشتن

         از دیگری است.نسبت به

                   دیگران آزاده رفتار کن.


راز دوستی در قسمت کردن

        شادی ها با دیگران است.


راز دوستی دراین است که

      بیشتر گوش کنی , تا دیگران

                  را وادار به شنیدن کنی.


راز دوستی در این است که

      در خوشبختی دیگران نه فقط

             با حرف , بلکه با عمل سهیم باشی.

رازهایی برای دوستی, روز دوم

راز دوستی دانستن آن است که

      برای یافتن دوستان صمیمی باید

             اول خودت یک دوست باشی.

رازهایی برای دوستی , روز اول

                ...از امروز تا سی و یک روز دیگه روزی یک راز برای دوستی می نویسم...


راز دوستی در تفاوت قائل شدن

      میان دوستان است.صداقت را

            به چاپلوسی و صمیمیت را

                  به لبخند تصنعی ترجیح بده.

گیتار قدیمی

(شرمنده ,عکس گیتار قدیمی گیر نیاوردم)

اونجا کنار پنجره مي شينه

و تو دنياي ديگه اي ... سير مي کنه

دستشو به طرف گيتارش دراز مي کنه

وقتي داره بيرون به بارش برف نگاه مي کنه,

آروم برش مي داره

و محکم در آغوشش مي گيره,

خدايا , کاش من رو هم

همونجوري که اون گيتار قديمي رو در آغوش مي گيره , بغل مي کرد.

الان درست اون طرف اتاقه

اما بينمون دنيا دنيا فاصله است.

بيشتر اوقات که فکر مي کنم , ترجيح مي دم اونو ببينم که مرد ديگه اي رو در آغوش گرفته

تا اينکه به چيزي بچسبه که من هرگز نمي تونم بشم.

يه صبح آفتابي...بيدار مي شم

تا به آهنگش گوش بدم ,

پنجره ي باز رو مي بينم

و مي فهمم که بالاخره رفته.

سوت زنان روونه ي يک بزرگراه غبار آلود مي شه

واسه ي يه سواري دست تکون مي ده ,

خدايا کاش منم مي برد

همونجايي که اون گيتار قديمي رو مي بره ,

کاش منم

همونطوري که عاشق اون گيتار قديميه , دوست داشت.

                                                           (شل سيلور استاين  Shel Silverstein)

؟؟؟

چند سال پیش که سال گاو بود , جنون گاوی مد شد.

پارسال که سال خروس بود , آنفلو آنزای مرغی مد شد.

امسال که سال سگ خدا به دادمون برسه...

معلوم نیست قرار چه بلایی نازل بشه؟؟؟

یک ۵ بر عکس

یواشکی می آیی

و از لای در نگاهم می کنی

پیراهن صورتی پوشیده ای

گونه هایت سرخ شده اند

جلو می آیی و با دستان گرمت

دستم را می گیری

مادر همیشه می گوید

"در گوشی صحبت کردن

کار خوبی نیست"

در گوشم می گویی:دوستت...

پنج انگشت کوچکت را

نشانم می دهی

و نور می شوی

دستم را باز می کنم

یک ۵ بر عکس برایم کشیده ای.

!!!

چیزی را که دوست داری به دست بیاور ,

وگرنه مجبوری چیزی را که داری دوست داشته باشی.

(William Shakespeare)

پاهای کثیف

آه , پاهای کثیفی دارم

نمی توانم تمیزشان کنم.

پاهای کثیفی دارم

برای اینکه

مدت زیادی

در خیابانهای کثیف(با این و آن) دست به یقه می شدم

من با پاهای کثیف از آنجا می آیم.

پاهای کثیفی دارم

که به آنها افتخار نمی کنم.

پاهایم کثیف اند

ولی نمی توانم از آنها جدا شوم.

با پاهای کثیفم

شاید ملافه های تمیز و قشنگتان را ,

یا بچه زیبایتان را کثیف کنم.

در زندگیم , در این دنیا

تنها پاهای کثیفی دارم.

از میان تمامی آنچه می توانستم به دست آورم

تنها پاهای کثیفی دارم.

شما افکار لطیف و مطبوع دارید

اما من غریبه ای هستم با پاهای کثیف.

پاهای کثیفی دارم ,

که دیگر خیلی دیر شده است که آنها را تمیز کنم.

پاهای کثیف

کثیف , به نحوی که نمی توان آنها را سوهان کرد.

اما عزیزم , می دانی چیزی کم خواهی داشت

بدون پاهای کثیف من.

پاهای کثیفی دارم

که نمی توان آنها را به شکل اول در آورد.

پاهای کثیفی دارم

که از خود رد کثیفی به جا می گذارند ,

به همین دلیل , در پی جایی هستم

که از کوره در نروم

برای خاطر پاهای کثیفم.

پاهای کثیفی دارم

که همچنان بزرگ می شوند

پاهای کثیفی دارم

که از رفتن بازم می دارند

اگر زمین قلب داشت , می توانستم احساس کنم

ضربانش را با کف پاهای کثیفم.

(Shel Silverstain)

...بابا,چی می شه اگه

بابا,چی می شه اگه خورشید دیگه در نیاد؟

چی پیش میاد؟

 

اگه خورشید نتابه,تعجب می کنی

و با چشمای از حدقه در اومده به آسمون خیره می شی

و باد نور چشماتو به آسمون می بره

و خورشید دوباره شروع به تابیدن می کنه.

 

بابا,چی می شه اگه باد نوزه؟

اون وقت چی پیش میاد؟

 

اگه باد نوزه,زمین خشک می شه,

قایقت دیگه حرکت نمی کنه,پسرم,بادباکت هم دیگه پرواز نمی کنه,

اون وقت چمن مشکل تو رو به باد می گه,

و باد دوباره شروع به وزیدن می کنه.

 

بابا,اگه چمن دیگه رشد نکنه چی؟

اون وقت چی می شه؟

 

اگه چمن رشد نکنه,اشکات سرازیر می شه,

و زمین با اشک چشمای تو سیراب می شه,

بعد مثل علاقه تو به من,چمنها هم بزرگ می شن,

و دوباره شروع می کنن به رشد کردن.

 

بابا,اگه من تو رو دوست نداشته باشم چی؟

اون وقت چی می شه؟

 

اگه تو دیگه منو دوست نداشته باشی,اون وقت دیگه چمن رشد نمی کنه,

خورشید نمی تابه و باد هم نمی وزه.

اگه می خوای این دنیای قدیمی به کارش ادامه بده,

باید باز هم منو دوست داشته باشی,باز هم,باز هم...

باز منو دوست داشته باشی

می شنوی پسرم؟

بهتره منو دوست داشته باشی.

(تو منو دوست داری,پسرم؟بله)

بهتره منو دوست داشته باشی.

                                         (Shel Silverstain)

...عاقبت

عاقبت گم می شوم در پای دیوار بلند با تمام خاطراتم از سپیداری بلند.

گرچه افتادم به خاک از ارتفاع چشم تو,آشیانم می شود یک روز برداری بلند.

عشق یعنی با تو بودن یک کلام ساده است بی تو بودن ها نمی گنجد به گفتاری بلند.

من هنوزم مانده ام در حسرت دیوار و دار,زندگی هم می شود انگار تکراری بلند.

با دلم گفتم که آیا با منی تا انتها؟لحظه ای ماند و پس فریاد زد:آری بلند... . 

...تو

پاییز را دوست دارم,چون:فصل غم است.

غم را دوست دارم,چون:عشق در آن نهفته است.

عشق را دوست دارم,چون:چون خدا را به یاد می آورم.

خدا را دوست دارم,چون:تو را آفرید.

تو را دوست دارم,بدون آن که بگویم چرا !!!

...چیزهایی که نگفتم

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست,

نگفتم:عزیزم,این کار را نکن.

نگفتم:برگرد و یکبار دیگر به من فرصت بده.

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه,

رویم را برگرداندم.

حالا او رفته,و من

تمام چیزهایی را که نگفتم,می شنوم.

نگفتم:عزیزم متاسفم,چون من هم مقصّر بودم.

نگفتم:اختلافها را کنار بگذاریم,

چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.

گفتم:اگر راهت را انتخاب کرده ای,

من آن را سد نخواهم کرد.

حالا او رفته,و من

تمام چیزهایی را که نگفتم,می شنوم.

او را در آغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم

نگفتم:اگر تو نباشی زندگیم بی معنی خواهد بود.

فکر می کردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد.

اما حالا,تنها کاری که می کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.

نگفتم:بارانی ات را درآر...

قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.

نگفتم:جاده بیرون خانه

طولانی و خلوت و بی انتهاست.

گفتم:خدانگهدار,موفق باشی,

خدا به همراهت.او رفت و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم,زندگی کنم.

                                                         (Shel Silverstain)

نا کس

من از خار سر دیوار دانستم که نا کَس

کَس نشود به این بالا نشینی ها...

ساحل

برای من خواندن این که شن ساحل ها نرم است کافی نیست,

می خواهم پای برهنه ام این نرمی را حس کند.

کودکی

عروسکم!

کودکی ام را به تو می سپارم

آینده جای تو نیست

باید تنها بروم...

بزودی...

برمی گردم تا دو سه هفته دیگه...

آخه امتحان دارم.

 

کویر...

       کاش آسمان به یاد کویر هم بود!!!    

 

 

سیاهی

اگر چشمهایت یاد بگیرند که رنگی ببینند

دیگر هیچ چیز سیاه نیست

حتی سیاهی.

قصه ی پرواز

 پرنده پر گشود

 به اوج اندیشید و وسعت آسمان

مرد شکارچی بیدار شد

لحظه ای بعد با صدای شلیک...

قصه ی پرواز پایان یافت.

                                          

پیری

به انگشت عصا , پیری اشارت می کند هر دم

                  که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا