...الله اکبر
همین...
(در حاشیه ی یک روز کاری)
عکاس:خال جونم...
لوکیشن:لواسان... .

چند حرکت ژانگولر از حمید عزیز سر فیلمبرداری...![]()


گهی زین به پشت و گهی پشت به زین...![]()

این هم منم که در حال سر هم کردنه پروجیپ هستم اونم به صورت انفرادی...![]()

چند عکس متفرقه از اوس حمید در حال کار... .![]()


این عکس و یکی از بچه ها(سروش) ازم گرفته...
از اونجایی که اون موضویی و که اون موقع داشتم بهش فکر می کردم و دوست داشتم و دوست دارم, این عکس و آپ کردم...![]()
اینم گفتم که نگین از خود راضیه... .![]()

اینا ایستگاههای شکمه...![]()

اینم جمعیتیه که اومده بودن...![]()

اینم اندر مضراته تجمع ملت, توی پارک...![]()


اینا هم که شیرین کاریهای دولت بود... .![]()
امیدوارم امسال از اولش تا آخرش این شکلی باشین...
واسه منم دعا کنین...
عیدتون مبارک...
دانیال... .
![]()
یک اینکه اسمشو سانسور کردم که یه وقت خدایی نکرده تبلیغ جنس ۱۰۰٪ خارجی و نکرده باشم...
دو اینکه جالبه که خودشون دو تا جمله ی کاملا متناقض و با رنگ قرمز نوشتن... .
PN:خواهش می کنم برام توضیح ندید که معنیه این دو تا جمله ی متناقض چیه...
منظور من تاکیدشون برای این ۲ جمله اونم با رنگ قرمزه... .
این جمعیتیه که تو مراسم تشییعه جنازه ی اون خدا بیامرز شرکت کرده بودن...

اینم پیکر آن زنده یاد...

اینم همون یه وجب خاکیه که آخرش از این دنیا نصیب هممون می شه...

این غم انگیز ترین صحنه بود برای من "نگاه پسر به خاک پدرش"
دوست نداشتم پستی که بعد از این غیبت طولانی می ذارم اینطوری باشه ولی قسمت نبود...
این فاجعه ی غم انگیز و به همه به خصوص خانواده ی محترم آن زنده یاد تسلیت می گم...
من و صابر احدی(پسر کوچیک آقای رسول احدی) ۲ سال همکلاسی بودیم ...
صابر جوون بهت تسلیت می گم... .
یه مدت دیگه آپ نمی کنم...
چون دوست ندارم این پایین , مثلا توی این کامیونه باشم , دوست دارم سر اون قله , اون بالای بالا باشم...
تا اطلاع ثانوی دارم درس می خونم...
دلم براتون تنگ می شه...
خداحافظ... ![]()
برام دعا کنید... . ![]()
P.N= اسم این پست برگرفته شده از اسم آلبوم احسان خواجه امیری... .
به نظر شما الان این بچه با این همه خوراکی که جلوشه چه حسی داره؟!
اینجا میان رودباره...
این گوسفد ها هم میان پشت اون خونه ای که ما توشیم واسه ی چرا (؟)...
(البته کلی دیگه هم هستن)
این گوسفنده خیلی فضوله(بر عکس اون یکی)...
همین که صدای خش خش پای من و شنید دست از غذا(!) خوردن کشید و بربر(یعنی همینجوری که
می بینید)من و نگاه کرد... .
چمستان-نور-رویان-آب پری-میان رودبار
اینجا هم روبروی پارک کشپل...
این گاریه هم نفری ۵۰۰۰ ریال می گرفت...![]()
ولی ما سوار نشدیم...
وقتی داری شیطنت می کنی (اونم از این نوع) باید خیلی مواظب باشی...
چون ممکن ثبت بشه...(این پسره قصد داشت این گاری و تکون بده)
بزنم به تخته این آقاهه چقدر مو داره ها... .

اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَ اَصلا حواسم به ساعت نبود...![]()
ببخشید که دیر آپ کردم...
۳-۴ روزی سر فیلمبرداری یه فیلم کوتاه (قطعه ای از بهشت) به کارگردانی MR سپهر کشن فلاح بودم و حسابی سرم شلوغ بود... .